سیاهمشق ۹
لختی بمان بهار، دل من گرفته است
این دل هوای گریه و شیون گرفته است
اینجا هوا گرفته، هوس پُرطنین شده
ظلمت عجیب شیوۀ ماندن گرفته است
رنگ ریا به رنگ بهاران درآمده
آشوب رنگهاست که دامن گرفته است
دیگر کسی به فکر بهار و پرنده نیست
عشق –از قرار- قصد پریدن گرفته است
پلهای پشتِ سر که شکسته است، پیشِ رو
بغضیست در گلو که شدیداً گرفته است
سرخ است رنگ شهر ز ...
سیاهمشق ۸
ببین تو عزّت لات و منات و عُزّی را
تبر ز دست تو دلخور شدهست ابراهیم
آی ابراهیم! بسیار بزرگ انگاشتیام که تبر بر دوش بتی نهادی و رفتی. هیچ آیا انگار نکردی که آن صنم را خدا بینگارم؟ ابراهیم، اینجا پر از بتهایی است که تبر بر دوششان نهاده شده و حال آنکه من شکستهترینم. ابراهیم، یادم رفت که تبر بهانه بود و باید خدا را در تبار دیگری جُست. ولی آنقدر...
خاطرات یک دیوانه ۴
واگویههای یک دیوانه با حضرت دریا
نمیرنجم اگر باور نداری عشق نابم را
که
عاشق از عیار افتاده در این عصر عیّاری
دوباره
آرامی و نمیخروشی دریا! هان بخْروش! سکوت تو بوی فراموشی میدهد.
موجهایت
را در کدامین ساحل جا گذاشتهای که بدینسان آرامی؟! کدام گوشماهی دردِ دلهایت
را نشنیده گرفته است؟! نکند غمهای کوچکم تو را بدینسان ملول کرده باشد. نکند
رودها...
سیاهمشق ۷
از بازی سرنوشت بیزار شدیم
از هر چه قشنگ و زشت بیزار شدیم
آن قدر جهان پر شده است از شدّاد
ما از هوس بهشت بیزار شدیم
دوشنبه 18 خرداد 1388
حرف دوم!
تقدیم به عزیزی که برایم نوشت:
" آرامش حقیقی در جُستن
آن راه است "
قصدم غزلی بود که از قافیه افتاد
چون شعر نگاه تو فرو ریخت به رویم
ای کاش که با لهجۀ سنگین نگاهی
میشد همۀ حرف دل خویش بگویم
دریا همهاش در دل ما جای گرفته
افسوس که یک تُنگ فقط در نظر ماست
دیوار نگاهیست که خود صاحب آنیم
تکرار شدن، خاصیت سادۀ دنیاست
شد توشۀ اعمالْ پر از واژۀ عادت...
سیاهمشق ۶
چشم تو مرا برد به آن سوی سرودن
تا لحظۀ زیبای دل از خویش زدودن
آهنگ صدایت شده آرامش این دل
موسیقی لبخند تو شد معنی بودن
شاید نشود اسم تو را باز بخوانم
از عشق تو، از لذّت آغاز بخوانم
شاید نشود نامهای از دل بنویسم
از درد دلم، از غمِ این راز بخوانم
شعرم همه مدیونِ نگاهیست که داری
سرگشتۀ آن حضرت آهیست که داری
دلگیر مشو از نفس سادۀ حرفم
زیبایی تو ...
سیاهمشق ۵
حتی اگر که یاد شیرین
مثل قند در دلت آب میشود
باید از مرز خسروی گذشته باشی
تا بر پیشانی تکیدۀ کویر
از خون گرم واژههای حکشده بر صفحههای آن
هزار آیۀ «شیرینتر از عسل» را
از لبان شوریدۀ عاشقی بشنوی که آب
در حسرت یک بوسه از لبانش
تا انتهای تاریخ
هزار دجله را گریست و بیآبرو شد
اردیبهشت 88